عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
133
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
پادشاهى از پادشاهان بصره نخست به پارسايى پرداخت و سپس به دنيا و پادشاهى گرايش پيدا كرد و براى خود خانهاى استوار ساخت و فرمان داد براى او آن را فرش و تزيين كنند و آماده و آراسته شد ، آنگاه خوراكى فراهم ساخت و مردم را دعوت كرد ايشان آمدند و خوردند و آشاميدند و به ساختمان او نگريستند و آن را بسيار پسنديدند و براى او دعا كردند و رفتند . چند روزى بدينگونه گذشت تا از كار مردم فارغ شد ، آنگاه خود و تنى چند از ويژگانش نشستند ، پادشاه گفت : شادى مرا از اين خانه ديديد با خود گفته و انديشيدهام كه براى هريك از پسرانم چنين خانهاى بسازم ، شما چند روزى پيش من بمانيد كه از سخن شما بهرهمند شوم و در مورد نيت خود با شما رايزنى كنم . آنان چند روزى پيش او ماندند و به لهو و لعب پرداختند و امير با ايشان رايزنى مىكرد كه براى پسرانش چگونه خانه بسازد و خود چه نظرى دارد . شبى همچنانكه به لهو و لعب سرگرم بودند ، ناگاه صداى كسى را از دورترين نقطه خانه شنيدند كه اين ابيات را مىخواند . « اى بناكنندهاى كه مرگ خود را فراموش كرده است ، اينهمه آرزو مبند كه بدون ترديد مرگ مقدر و نبشته است . بر همه مردمان چه شاد شوند و چه اندوهگين مرگ مقدر است و بر آرزومندان فرامىرسد . خانههايى را كه تو ساكن آن نخواهى بود مساز و به زهد و پارسايى برگرد شايد گناه آمرزيده شود » . گويد امير و يارانش از آنچه شنيدند سخت به بيم افتادند و ترسيدند ، امير به ياران خود گفت : آيا آنچه من شنيدم شما هم شنيديد ؟ گفتند : آرى ، گفت : آيا شما هم همين حالى را كه من احساس مىكنم احساس مىكنيد ؟ پرسيدند : تو چه احساس مىكنى ؟ گفت : به خدا سوگند گرفتگى در دل خود احساس مىكنم و آن را چيزى جز نشان مرگ نمىبينم ، آنان گفتند هرگز كه نشان زندگى و سلامت است . گويد : امير گريست و سپس روى به ياران خود كرد و گفت : شما برادران و دوستان من هستيد ، مرا پيش شما چه منزلتى است ؟ گفتند : هر فرمانى كه دوست دارى بده ، امير نخست دستور داد شرابها را بر زمين ريختند و ابزار لهو و لعب را بيرون بردند . آنگاه عرضه داشت : پروردگارا من تو و همه بندگانت را كه اينجا حاضرند گواه مىگيرم كه از همه گناهانم به پيشگاه